تبليغاتX
ღ❤ღ❤ღ❤

ღ❤ღ❤ღ❤

ღ❤حرف هاي شكسته شده من ღ❤

وقتی که تکیه گاه کسی باشی
نباید پایت سُر بخوره....
نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری،
نه...
بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخوره و بشکنه....

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:23 توسط غزل |


من تو رو خاطره می کنم...

شاید بعد از تو...اویی بیاید که همیشه آرزویش را داشته ام...

شاید هم...تو آرزویم بوده ای و من...ندانسته از دست می دهمت ..!


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:48 توسط غزل |


وقتى كه مي گى ديگه برای هميشه فراموشش كردى و هيچ احتياجى بهش ندارى
و تمام فحش هاى دنيا رو نصيبش مي كنى . . .
درست زمانيه كه
بيشتر از هميشه دلت براش تنگ شده . . .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بدترین قسمت زندگی
جایی است که
نه حق خواستن داری
نه توانایی فراموش کردن!!!


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

قدر لحظه ها را بدان
زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستـــــی بگویـــــی :
جبــــــران مـــــی کنم


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

گاهی تمامِ سهمت از دوست داشتن می شه یک عکس قدیمی!!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 21:10 توسط غزل |


جای خالی ات ..

آنقدر بزرگ شده !

که حتی می شود در آن زندگی کرد !

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 21:1 توسط غزل |


ســـلامتیه کسایی که
آرامش دیگران براشون مهم تر از
برطرف کردن تنهایی خودشونه
و دلی رو برای خوش گذرانیشون
به بازی نمی گیرن.....!


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:6 توسط غزل |


در زندگي همه ي آدمها، لحظاتي هست كه تو خاطراتشون غرق ميشن.
بعد يه جاهايي بدون اينكه خودشون متوجه بشن يه لبخند، پهناي صورتشونو ميپوشونه.

اينارو گفتم كه بگم:
اي كسي كه زياد از اين لبخند ها بهم هديه دادي و خواهي داد...
هرجا... با هر كي هستي...
خوشبخت باشي...!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:50 توسط غزل |


اگرميخواهيد بازي كنيد...
دنبال يك همبازي خوب باشيد!!
كسي كه عاشق شماست...

 قطعا.......
گزينه ي مناسبي نيست....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:48 توسط غزل |


من یک دختـــر ایــرانــیــم

بـــــدان "حــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود

تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد
...
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده

و احســـــاس نام گرفته ٬ارزان نمی فروشمش

دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد

بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش . . .

 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:47 توسط غزل |


نگران نباش، " حـال من خوب اســت "
بــزرگ شده ام...
دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!
آمـوختــه ام،
که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"
... ... آمــوختــه ام،
که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.
راستی،
دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...!
"حال مـــن خوب اســت" ... خوبِ خوب ...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:46 توسط غزل |


این روزا همه چیز غم انگیزه . میخندم و به ظاهر شادم ولی ... نه تو دلم بدجوری غم انگیزه

غم انگیزه یه نفر رو دوست داشته باشی ولی اون هیچوقت اینو ندونه

غم انگیزه که لحظه لحظه ها رو بشمری تا روزی بیاد که فقط یه لحظه یه لحظه ببینیش

غم انگیزه که وقتی می بینیش هیچی جزء یه سلام نتونی بگی

غم انگیزه که تو دلت ساعت ها باهاش حرف میزنی ولی وقتی می بینیش زبونت بند میاد

غم انگیزه که به کسی که دوستش داری نتونی احساستو بگی

غم انگیزه که بودنش کنارت فقط تو رویاهات ممکن باشه

غم انگیزه که روزی صد بار هزار بار و هزاران بار دلت براش تنگ بشه ولی هیچ راهی نداشته باشی جزء چشم به راهی

غم انگیزه که تمام روز رو باید تنهای تنها با خیالش سر کنی

غم انگیزه که تنها شعرهای غم انگیز مرحم زخمات باشه

آره ... این روزا همه چیز غم انگیزه



+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 15:25 توسط غزل |


امدنت را يادم نيست "بى صدا" امدى بى انكه من بدانم ...
 بى اجازه ماندى بى انكه من بخواهم...
اما اكنون با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا ميكنم...
مهمان ناخوانده "قلبم" بمان كه ماندنت را سخت
دوست دارم ...!

m0zhgan icons
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ساعت 21:54 توسط غزل |


 شـــــایـد یکـــــــــــــــــــــ روز در کافــــــه ای دنــــج و خلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت ...ایـن کلمــــــه هـا و نـوشتـــــــــه هـا صــــــــــوت
شدنـــــــــــــــــد، بــرای گــــــــــــــــــــوش هـای تــــــو کـه روی صنــــــدلـی رو بــه روی مــــــن نشستـــــــــــــــــه ای و بــرای یکــــــــــــ بـــار هـم کـه شـــــــده چــــــای تــو ســــــــــــــرد شــد بــس کـه خیــــــره مـــــانـدی بـه مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن...

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 17:12 توسط غزل |


هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟
هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي،
ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي ...
ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه ،
بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن ،
... بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي ،
بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره ،
بهم نگفتن ...
نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره ،
نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه . . .!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 15:25 توسط غزل |


همیـن دلتنگیهای ِ زود به زود.. همیـن دلشوره های ِ بیخودی..همیـن لبخندهای ِ ماندنی.. همیـن چشمهای ِ خیس یواشکی.. همیـن لجبازیهای ِ شبیه بچگی !
همیـن بغض های ِ بیقراری.. همیـن دلهره های ِ مشکوک... !
اصلا" همیـن نوشته های ِ خط خطی... همۀ ‌اینها "عشقه" !
خود ِ خود ِ عشقه ! سختش نکن لطفاً ! عشق ، همیـن اتفاقات سادست ......


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 0:28 توسط غزل |


دنیای احساسم --- رامــین بـیباک

من با تو دنیای احساسم
عشقت رو از چشمات میشناسم

کنارت ساده آروم میشم
دیوونه ی حرفای شیرین و صدای تو میشم

آبی تر از دریاست اون چشات
دلم میلرزه با اون نگات

عشق پاک تو زیباست
از نگاهت پیداست
میبیـــــــــنم

روزای من شیرینه با صدات
اسممو بیار روی لبات

عشق تو تکیه گاهه
قلبت بی گناهه
میدونـــــــــم.....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391 ساعت 23:31 توسط غزل |


زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد

وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند . . .

فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم.....

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 15:20 توسط غزل |



برای قلب عاشقم لاف صداقتو نزن

خودت می دونی که دیگه رو شده دستت واسه من

فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتبات

وقتی پر از دوروئی تو اون دوتا چشم سیات

با اون همه خاطره ها می خوام فراموشت کنم

می شکنم اما این دفعه برنده بازی منم

می خوام ازت جدا بشم یه ذره تنها بمونی

رفیق نیمه راه من دیره واسه پشیمونی....
+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 11:23 توسط غزل |


در جلسه امتحان عشق من مانده ام و يك برگه سفيد!
يك دنيا حرف ناگفتني و يك بغل تنهايي و دلتنگي
درد دل من در اين كاغذ جا نمي شود!
در اين سكوت بغض آلود قطره كوچكي هوس سرسره بازي ميكند!
و برگه سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش ميكشد!
عشقه تو نوشتني نيست اي دوست...
در برگه ام كناره آن قطره يك قلب كوچك ميكشم!
و كنار آن ;' '؛،,،؛' ';مي نويسم. '؛،, ,،؛‎

 *دوستت دارم رفیق *....!!!!

وقت تمام است! برگه ها بالا...

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 20:22 توسط غزل |


خسته امــــــــــــ از زمیــــــن و از زمــــــــــان؛ دلمـــــ نگـــــــاه می خـــــــواهد نگاهـــــی از ســـــر شــــــوق کــــــه از آن طـــــــــرف چـــــــــــــهــا ر راه آمــــدنـــــم را بنگــــــــرد...

قرارمـــ باش و یارمـــ باش ... جهان تاریکــ ــی محــ ــض استــــ می تــ ــرسمـــ ، کنارمـــ بــ ــاش ...

کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ؛ برعکس .... برای این که میخواهمت ؛ تنهایم....!

نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشی نمیخواهم لحظه ای کوتاه به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشد نمیخواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید اگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 11:42 توسط غزل |




چمـدان امیـدمـ را مــے بندمــ

یادمــ باشـد خنـده ها و بوســہ هایمـ را جا نگـذارمــ

آری مسافــرمــ

تا دیار آغــوش ِ تـــــــــو چنـد فرسخــے بیــش نماندهــ

کمــے از دلتنگــے دور شده امـــ ..

بــے تابـــ نباش

کــہ این مقصـد هیچ گاه مبدا نخواهــد شـــد

مهمانــے کــہ میزبانــش نـگاه ِ تـو بــاشد

دیگـر رفتنــے نیستـــ ..
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 ساعت 17:59 توسط غزل |